محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
245
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
به طويلهء خاصّه اسلامبول و بعض از شترهاى شترخانه را نيز به چخوراووا فرستاده ، تخفيف به علوفه بدهند . روز سهشنبه بيست و هفتم حكم شد كه سپاهيان دولتمند آناطولى به ولايتشان بروند و محمد بيگ ولد يكيت عيسى بيگ امير الحاج معيّن و منصوب گرديد و مخصوص قاپوچى به اسلامبول فرستادند كه پيرى پاشا را دعوت به درگاه نمايد و امور محوّله در اسلامبول وزير مشار اليه را شادى بيگ بيگلربيگى روم ايلى بر عهده بگيرد و خسرو بيگ حاكم يانيه مأمور شد كه فرقهاى مركّب از لشكر روم ايلى و آناطولى كه در حلب بودند ، آنها را به مملكتشان برساند و حكم همايون به امير الامراى قرامان ارسال گرديد كه به ابو ابجمعى خود در حلب اقامت نموده ، منتظر امر ثانى بماند . و از امير الامراى دياربكر چاپار عريضه آمد ، و معلوم شد كه شاه به مراغه آمده است . به امرا و صاحب منصبان و افراد لشكر آناطولى هم ، على مراتبهم ، ترقّى و خلعت و انعام مرحمت گرديد . روز چهارشنبه بيست و هشتم ، حضرت شاهنشاه بالعزّ و السعاده به عزم شكار سوار شدند و مقدار كافى از غلامان خاصّه به جانبردى غزالى بيگ داده ، مأمور به جمع جو و كاه فرمودند . روز پنجشنبه بيست و نهم مصطفى پاشاى امير الامراى روم ايلى از اردو كوچيده ، جلو رفتند . روز جمعه سلخ حضرت پادشاه عالم پناه ، نماز جمعه را در مسجد جامع امويه ادا نمود و محمد بيگ امير الحاج علم خود را على العاده به مسجد مذكور آورده ، به واسطهء مناديها اعلام نمودند كه حجاج بومى و غريب حاضر به سفر شوند . وقايع شهر شوّال المكرّم سنهء 923 روز شنبه غرّه حضرت خداوندگار رسم معايده را در چادر اجرا نموده ، نماز عيد را در جامع امويه ادا كردند و به مقتضاى « و ليس العيد لمن لبس الجديد ، انّما العيد لمن امن الوعيد » يعنى لمؤلفه : اكتساى جامهء توعيد نيست * از وعيد ار كس رهيد آن كرد عيد لباس سپاه پوشيده ، ابدا التفات به اصلاح لباس و زينت ننمودند و به همراهى مولانا نور الدين زيرك زاده قاضى عسكر آناطولى به محلى كه جناب محى الدين الاعرابى مصنف كتاب فصوص الحكم و فتوحات مكيه و مسامرات و غيره مدفونند ، رفته از براى مسجد و مرقدى كه فرموده بود ، بنا نمايند ، طرحى ريخته ، تيمّنا مقدارى هم از زمين بنيادش حفر نمودند . روز يكشنبه دوم ، به عزم زيارت مضاجع اوليا سوار شدند . روز دوشنبه سوم استراحت فرمودند . روز سهشنبه چهارم ، منصور نام طفلى از پسران حنش اوغلى آمد ، دست بوسيد و بعد از ظهر ، حسن چلبى برادر خواجه افندى از دار فنا به دار بقا رحلت كرد ؛ در صالحيه در جوار شيخ محى الدين الاعرابى دفن گرديد . روز چهارشنبه پنجم خزانهء عامره و اسباب كارخانه و سكّه